|
صدای تلفن: بلینگ بلینگ بلینگ.... (مال ما از این خیلی قدیمی هاست!) من: هان صدا: هان؟ من: نه یعنی بعله؟ صدا: عمویی؟ من: آره صدا: زود حاضر شو كه رئیس جمهور اومده. من: كی؟ پول نفت رو آورده؟ صدا: نع. اومده استادیوم. من: با تیم ما بازی دارن؟ صدا: نع. اومده واسه ملت حرف بزنه. دوربینت رو وردار بیار با هم بریم نگاش كنیم!!! من: نگاش كنیم یا ازش فیض ببریم؟ صدا: تا ده دقیقه دیگه دم در باشی. بیست دقیقه بعد... ورزشگاه دو هزار نفری!!! جهان پهلوان تختی... من: چرا اینقدر خلوته؟ نكنه رفته؟ من رئیس جمهور میخوام! یه دونه خر هیكل: هی! اونجا وای نستا. بیا این ور. دستات رو بده بالا. این چیه؟ من: دوربینه. همون خر هیكل: نمیشه ببریش داخل! من: چرا؟ همون خر هیكله: صوبت نكن! ( منظورش صحبت نكنه.) واستا اون ور! من: جون مادرت. بذار یه دونه عكس تاریخی ازش بگیرم. همون خر هیكله: نع. من: چرا momali نامرد تونست عكس بگیره، من نمیتونم؟ همون خر هیكله: مومیایی كیه؟ من: حالا كی بیاد اینو حالی كنه؟ مجبور شدم دوربین رو بذارم توی ماشین و برگردم! من رو به همون خر هیكله: الان می تونم برم داخل؟ همون خر هیكله: چیكارش كردی؟ قایمش كردی؟ هوی... بیا اینو ببرش تو اون ماشین. داره تمارض می كنه!!! بعد از كلی خواهش و تمنا كه بذار لا اقل شكل ماهه آقا رو ببینم. تو رو جون... باشه. برو تو ولی زود بیا!!! د برو كه رفتی. حالا بیا منو بیار بیرون! عمراً اگه بتونی. به علت طولانی بودن این جریان مجبورم توی دو قسمت براتون تعریفش كنم.
|
Amoali +طنز , +
ویرایش در [-] || [-]
|
[07:01 ق.ظ] || [+]
Comments [] |
|